تبليغاتX
بلوچستان را بهتر بشناسيم

بلوچستان را بهتر بشناسيم

متاسفانه      بدلیل   هک  شدن سرویس  پرشین بلاگ       وبلاگ های بلوچ  خان  در ان  سرویس  از بین رفته و قابل دست رس نمی باشد     
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 18:31  توسط بلوچ خان مينگل  | 

كوههاي مريخي بلوچستان:
بزرگ بودن آن که نيازي به توضيح ندارد؛ نگاهي به نقشه ايران بياندازيد. در مورد ديدني بودن آن فقط اشاره مي‌کنم به چند جاذبه که در ايران، منحصر به آن منطقه است: آتش‌فشان نيمه فعال تفتان، گل‌فشان‌هاي متعدد، گاندو (‌ نام بلوچي براي کو رو کوديل ) و مردمي با فرهنگ و چهره‌اي خاص که در بردباري و کنار آمدن با شرايط دشوار کم مانند هستند. اين منطقه، غني است زيرا مرزي طولاني با درياي عمان دارد و راه به اقيانوس هند؛ خاک هم بسيار دارد و اگرچه آب کافي ندارد، اما آفتاب خوبي دارد و اگر منابع آبي موجود درست مديريت شوند و سهم‌مان از هيرمند گرفته شود، مي‌توان کشاورزي پر رونقي در آن جا راه انداخت و انواع ميوه‌هاي گرمسيري را پرورش داد.

اما ... اين استان فقير است، زيرا بالاترين يا يکي از بالاترين نرخ‌هاي رشد جمعيت را در کشور دارد، بنيان اقتصاد بومي آن در زير فشار تغييرات اقليمي و خشک سالي‌هاي پياپي و طولاني خرد شده است و از بي‌مديريتي در رنج است.

در چابهار، در کنار جامعه اکثرا فقير بومي، منطقه آزاد اقتصادي را مي‌توان ديد که ساختمان‌ها و بازارها و اسکله نوساز ( و البته، معماري بي‌هويت ) آن نشان از تلاش مديراني دارد که در آرزوي درمان دردهاي منطقه با نسخه‌هاي «آزاد سازي» و خصوصي‌سازي هستند، بي آنکه به ملزومات اين کار مجهز باشند. در محدوده منطقه آزاد، بقاياي کم فروغي از شهر باستاني تيس قرار دارد و ويرانه‌هاي يک قلعه پرتقالي بر فراز تپه‌اي.

کشور پرتقال پيشنهاد مرمت اين قلعه را به خرج خود داده است، اما ايران به دلايلي اين پيشنهاد را نپذيرفته‌است(؟!) و در عوض آن را به دست هم ميهنان «گنج ياب» سپرده‌ايم که پي‌ها و ديوارهاي آن را کنده و مي‌کنند. از چابهار که به سوي گواتر ( در گويش محلي: گوادر،‌ به کسر دال) مي‌رويم، در حدود کيلومتر 40 و 50 کوه‌هاي کم ارتفاعي را مي‌بينيم که چاک چاک هستند و شکل‌هاي نامانوس دارند و هيچ پوشش گياهي ندارند. اين کوه‌ها که به خاطر غير عادي بودن‌شان، در سال‌هاي اخير و در ميان گردشگران، به «کوه‌هاي مريخي» شهرت يافته‌اند، نمونه‌هاي بدبوم ( معادل واژه انگليسي بدلند)هستند که پديده بوم شناختي ويژه‌اي است. بدبوم ( badland ) سرزمين کم باران و مرتفعي است که ميزان رطوبت و باران آن براي رشد گياهان کافي نيست و از نظر کشاورزي و ايجاد چراگاه بي‌ارزش است. در اغلب اين سرزمين‌ها، صخره‌هايي که سر آن‌ها عمدتا بر اثر فرسايش عريان شده است ديده مي‌شوند ( فرهنگ محيط زيست، حسن دولت آبادي). به اين تعريف بايد افزود که بدبوم، بيشتر در پي اسفاده نامتناسب انسان از سرزميني که توان بازتوليد زياد ندارد پديد مي‌آيد. علت اين کمبود توان مي‌تواند بارندگي ناچيز، سست بودن لايه‌هاي زمين، شيب زياد و... باشد. بزرگ‌ترين تک عامل فرسوده ساختن سرزمين، ‌چراندن بيش از حد دام است که پوشش نگهدارنده خاک، يعني گياهان را از ميان مي‌برد. آنچه که در بلوچستان به « کوه‌هاي مريخي» معروف شده و نيز تا حدي کلوت‌هاي بيابان لوت، در واقع بدبوم هستند. شکل‌هاي نامانوس ( و به همين دليل، جالب توجه ) اين پديده‌ها، ناشي از فرسايش سريع در برابر باد و باران است که بر خلاف فرسايش‌هاي آرام و طبيعي، مهلتي براي رويش گياهان باقي نمي‌گذارد و سرزمين را دندانه دندانه و پر از لبه‌ها و چاک‌ها نشان مي‌دهد. همچنين، مقاومت نايکسان لايه‌هاي زمين، در اين منطقه‌ها گاه سبب شکل‌گيري ستون‌هايي با کلاهک‌هايي بر سر يا کوه‌هايي که گويي با چاقو سر آن‌ها را بريده‌اند، مي‌شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 13:57  توسط بلوچ خان مينگل  | 

نگاهی کوتاه به گوشه اي از تاریخ بلوچ های ایران
ایران سرزمین وسیعی بوده است، در پهنای تاریخ گاهی تا مصر پیشروی داشته و زمانی امپراطوریش کابورا را در مشرق زمین احتوا نموده، هر خاندان چه ماد بوده است یا اشکان، چه ساسان بوده یا پهلوی و قاجار، هرکدام حدود اربعه و تمدن خاص خود را داشته است. ایران زمانی بر توران تسلط داشته و گاهی هم مسخر ترکان بوده و پاشنه های حکومت خانواده های مختلف غزنوی، سلجوقی ... را بر گرده های دستگاه دولتی حس کرده است.
در ایران زمین اقوام مختلف از قبیل عرب، ترک، کرد، لر، آذری، بلوچ وغیره زیرنظر و حاکمیت پارس ها زندگی کرده اند، درین کشور ادیان گوناگون و مذاهب متنوع موجود بوده و هست، زمانی دین زرتشت نفوذ کامل داشته و هم وقتی پرچم سبز اسلام بر فراز بروج دولتی به اهتزاز درآمده، عیسویان و یهودییان هم در این کشور با کمیت های مختلف بود و باش داشته و دارند.
شیعه مذهب دولتی و سایر مذاهب در شمال و جنوب و شرق و غرب فعالیت دارند، بهائی ها، مزدکی ها وغیره نیز درین خطه زیست دارند.
بلوص که معرب بلوچ است، یکی از معانی لغوی آن "... علامتی را گویند که بر تیزی تاق و ایوان نصب کنند و نام ولایتی هم هست و تاج خروس را نیز گفته اند و آن گوشتی باشد که بر سر خروس رسته است (اینها را می توان در فرهنگ های معین و عمید نیز دید) بدین ترتیب از آنجا که برخی از بلوچان دستار خود را مانند تاج خروس بر سر خویش استوار می کنند، ممکن است به این نام خوانده شده باشند."(1)
علاوه بر آن تفاسیر و معانی دیگری نیز برای کلمه بلوچ آمده است که برخی از آنان بر پایه منطق و استدلال علمی و زبان شناسی استوار نیستند "از نقطه نظر جعفری (جعفری، 1343 هـ ش (الف) 771- 770) برخی آن (بلوچ را از ترکیب دو کلمه "بل" Bal و "اوچ" uch می دانند). وی اضافه می کند: "بل "همان" بهل" فارسی است و "اوچ" هم"اوز uz" به معنی بلند است، پس بلوچ، پهلوان برزو بلند را گویند، شاید همین طور باشد و این نام را چنانکه بسی پیش از آنکه بلوچان و شاید در زمان ساسانیان یا از آن هم پیشتر که به مکران و کرمان تا فارس و خوزستان راه یافته بودند، به آنان داده اند و چون اینان با بلوچان بالا بلند تر و نیرومندتر از خود روبرو شده و زبون آن گشته، آنان را پهلوان بالا بلند خواندند".(2)
برخی نظیر جعفری بلوچ را برلیچ یعنی باشندگان دشت های لخت و بیابان برهنه تعبیر کنند و بعضی بلوچ را مترادف کوچ خوانند و گویند که بلوچها در دشتها می زییند و کوچ ها در کوه ها، مگر در مجاروت هم.
بعضی از نویسندگان در رابطه به اخلاق و سنن بلوچها نظریات دارند که "بلوچ مردیست آزاد، جنگجو، شجاع، مهمان نواز، دیندار، راستگو، درست کار و کارکن". (جعفری 1343 (ب): 870).
ایرج افشار "سیستانی" در اثر خویش بنام چابهار و دریای پارس از جعفری در رابطه با شرف یا مئیار بلوچها چنین نقل قول می کند: "شرف" یا "مئیار" بلوچ عبارت است از:
1.پذیرایی و مواظبت از مهمان.
2.امانت داری و درستکاری.
3.در پناه گرفتن هر کسی که تقاضا نماید و محافظت و نگهداری از او تا پای جان.
4.گرفتن (بیر) یا انتقام یعنی خونی در بدل خونی که ریخته شود مگر آنکه خون آشتی را
استوار گرداند.
5.پرهیز از کشتن زن و پسر نابالغ، کولی و کسی که غیر دین باشد ولی با آرامش در
همسایگی بلوچان به کار و زندگی بپردازد.

6.پرهیز از کشتن دشمن ایکه به زیارت گاهی پناه گزین شده باشد.
7.آمرزیدن دشمن اگر زنی از طایفه او برای آمرزش خواهی آید.
8.آتش بس و آشتی اگر کسی قرآن بر سر نهاده و میانجی گردد.
9.کشتن زناکار چون او را زنهار نشاید. (همانجا: 872).
ایرج افشار سیستانی گزیده از اقبال یغمائی در رابطه به خوبیها و آئین های بلوچ ها دارد که ذکر آن درینجا نامناسب نیست.
"بلوچ ها مردمانی سخت کوش، مهمان نواز، درستکار، غیرتمند، شکیبا، بی عاطفه و غالباً در امور مذهبی متعصب اند، از خصایص برجسته بلوچها زود خشمی ایشان است، که برای فراهم کردن حداقل زندگی باید مدام با دشواریها در مبارزه باشند، امانت داری و درستکاری بلوچها همیشه ضرب المثل بوده است". (یغمایی: 124).
در باره ظواهر بلوچها گفته میشود:
"بلوچها افراد ورزیده، قدبلند، چشم سیاه یا کبود و گندم گون میباشند". (3)
یا قوت حموی مولف کتاب معجم البلدان، در زیر اصطلاح بلوص، در باره بلوچها چنین می نویسد:
"طایفه باشند چون اکراد و آنان را بلاد وسیع باشد میان فارس و کرمان در سفج جبال قفص (کوچ) و آنان را شوکت و قوت و عدد بسیار باشد و قوم قفص که طایفه دگرند، با همه قوت از هیچ کس جز بلوچ بیم ندارند و بلوچ صاحبان نعمت و چادر های مویین باشند و مردمان از بلوچ ایمن اند، راه نزنند، مردم نکشند و اذیت آنان به کس نرسد، برخلاف قفص".
صدها سال قبل از میلاد گویند که بلوچها از حلب به سوی شرق حرکت کردند، آنها مالدار و کوچی بوده، جاییکه سرسبز و شاداب بوده و علوفه فراوان، سکونت گزیدند که یکی ازین محلات برز کوه یا البرز است که بعداً از آنجا بسوی جنوب حرکت کرده و در مکران (اسم اولی بلوچستان) مسکن گزین شدند.
برخی از دانشمندان معتقد اند که بلوچ ها از طوایف آریایی اند که در محدوده سرزمین امروزی خویش زندگی کرده اند. مانند موج دریا گاهی پیش رفته و زمانی هم به عقب زده شده اند ولی همیش با بیگانگان مغرور در ستیز بوده اند.
در امور خیر و بر سر جای شاندن گستاخان دوشادوش سایر اقوام سهم گرفته اند چنانچه در لشکرکشی سیاوش سهم شان مشخص بوده که فردوسی در شاهنامه، درین رابطه نویسد:
گزین کرد از آن نامداران سوار دلیران جنگی ده و دو هزار
هم از پهلو، پارس و کوچ بلوچ ز گیلان و دشت سروج
بلوچ ها از گذشته های دور به حیث قوم آزاده بر هر کس سر تسلیم فرو نکرده اند، در زمان انوشیروان شاه ایران، بی اطاعتی کرده و با وی از در خصومت پیش آمد کردند که در نتیجه با قهر و قساوت قلبی وی مواجه گردیدند، در نتیجه لشکرکشی و تهاجم این شاه غیر عادل و ظالم، هزاران بلوچ اعم از پیر و جوان و زن و طفل کشته شدند و سرانجام با تحمل تلفات سنگین ناگزیر به اطاعت شدند ولی مقاومت و مبارزه به نحو و شکل دیگری برای بقای زندگی جریان داشت.
بلوچها همیشه غرض دفاع از سرزمین و قلمرو زیست خویش با اجنبی ها و استعمار گران جنگیده اند، اسکندر، که با لشکر قدرتمند و شکست ناپذیر خویش به هر زمینیکه وارد می شد، هیچ نیروی در برابر وی یارای مقاومت نداشت در بلوچستان (حدود 330 قبل از میلاد) در مانده شد، که مؤرخ همسفر وی درین باره نویسد:
"هرگز اسکندر را آنگونه غمگین و اندوهناک ندیده بودند، هنگامی که پیش قراول لشکر ظفرمند اسکندر به سرکردگی (لئن ناتوس) سردار معروف وارد خاک بلوچستان شد.
دلاوران سخت کوش و شجاع بلوچ، در مدت کوتاه آماده جنگ با قوای یونانی و مقدونی گردیده، آنچنان با آنها مبارزه کردند که سردار اسکندر تاب مقاومت نیاورده و لشکریانش تار و مار شدند. شهرت و شجاعت و جنگجویی بلوچ ها و لطمه جانسوزی که به قوای اسکندر وارد آورده بودند، در تمام قلمرو منتشر گردید. ازینرو صلابت و ابهتی را که اسکندر در میان ممالک مختلف داشت از دست داد. و بسیاری از حکام و فرمانروایان کشورها یاغی شدند و خزاین و ذخایر اسکندر را که در اختیار آنان بود تصرف کردند."(4)
استعمارگران پرتگالی در اوایل 920 میلادی تحت پوشش تجارت وارد قلمروی آبی بلوچستان یعنی دریای مکران شدند، گاه و بیگاه دست به غارت و دزدی دریایی میزدند، بلوچها به مقصد دفاع از کشتی های تجارتی، ماهی گیری و تأمین مصؤنیت قلمرو آبی خویش تحت رهبری سردار رشید حمل با آنها جنگیدند. حمل از نژاد هوت و از طایفه کلمت بود و ساحه حاکمیت ان قسمت جنوب غربی بلوچستان غربی شامل سریک یا بیابان جاشک، تیز، دشتیاری، زرین بُگ، گوادر و پسنی تا هورماړه را احتوا می کرد. پرتگالی ها در یک نبرد نابرابر حمل را (سال 925م) دستگیر و زندانی ساخته، هر قدر تلاش کردند تا وی را تطمیع و سرانجام به یک قومندان زبده خویش بدل سازند که او نپذیرفت و بالاخره تیرباران گردید.
استعمار ستیزان بلوچ نظیر دادشه و بخشوک برای استعمار کهنه کارانگلیس به قدر کافی در بلوچستان دردسر خلق کردند چریکهای بلوچ مشکلات زیاد در برابر امتداد خط تلگرافی کراچی چابهار و عمان بوجود می آوردند.
میر مهراب خان Khan of Kalat دارای روابط و مناسبات حسنه با زعمای افغانی بود، زمانیکه انگلیسها اراده تجاوز به افغانستان را نمودند، تنگی بولان در بلوچستان را بروی ارتش متجاوز مسدود کرد. آنها مقهور شده با سپاه و لشکر بزرگ بر او حمله ور گردیدند، خان کلات درین نبرد نابرابر مقاومت نکرده به کلات عقب نشینی کرد. انگلیس ها بر کلات حمله کرده شاه بلوچستان را یکجا با 400 تن از یارانش در ارگ شاهی کلات شهید ساختند (13 نومبر 1839م). انگلیسها به این هم اکتفا نکرده با بیرحمی در صدد تجزیه بلوچستان برآمدند.
مامور انگلیس ها گولد اسمیت نقشه یی را طرح نمود و مرز کشید که از کوه سلیمان (مرز افغانستان و دولت شاهی بلوچستان) تا دریای مکران به طول 1173 کیلومتر امتداد داشت وی در اکتوبر 1870 با ناصرالدین شاه درین رابطه مذاکره کرد. سرانجام در سال 1871 بخش از بدنه بلوچستان را از آن جدا نموده و در کنترول خود نگه نموده و به سال 1920 به ناصرالدین شاه گجر(
) "قاجار" تسلیم کرده و انتقام تاریخی خویش را از بلوچها گرفتند.
بلوچستان در طول تاریخ ایران، فقط زمانیکه شاهان بزرگ در آن کشور حکمروایی داشتند، از ایران اطاعت می نمود و شاهان ضعیف را به حساب نمی آورد. در دورانیکه شاهان بزرگ بر ایران حکومت میراندند. اولین تصمیم نسبت به بلوچستان سرکوبی بلوچها تحت عناوین مبارزه با سرداران و خوانین سرکش، اشرار مسلح و قاچاقبران بوده است. بدون تردید عملیات نظامی فوق برای هردو طرف هزینه مادی و معنوی سنگین داشته است، هرگاه مرکز موفق میشد که بعد از قتل و کشتار زیاد، نفوذ خویش را بر بلوچستان تأمین نماید که آنهم فقط تا سطح تخریب باقی می ماند نه سازندگی.
بلوچها هیچگاه از رژیم ایران به قول معروف خیری ندیده اند و خاطره ای هم جز قتل، ویرانی و غارتگری ندارند، از همینجاست که بعضی از نام های سلسله های حاکم در ایران بصورت لولو و پیک مرگ درآمدند. زمانیکه از ظلم و ستم شخص در بلوچستان یاد می کنند او را به مغول و گجر (قاجار) تشبیه می کنند. گرچه سلسله های معروفی در این منطقه حکمروایی داشته اند، مگر بلوچها بخاطر ظلم و ستمی که دیده اند سلسله های ترک (غزنویان، سلجوقیان)، مغول و قاجار را می شناسند.
در صفر سال 360 هـ ق در جیرفت بلوچها با قوای عضدالدوله جنگیدند که در نتیجه شکست خورده و تلفات سنگین را متحمل شدند، زیرا عضدالدوله به کمک پسرش ابوالفوارس که حاکم مکران و کرمان بود شتافت.بلوچها همیشه با برادران افغانی روابط نیک و حسنه داشته اند، بارکزایی هائیکه از افغانستان در گذشته ها بنا بر ملحوظات متعدد مهاجر شده و در بلوچستان مسکون گردیده اند از حمایت و پشتیبانی بلوچها برخوردار بوده اند. در سال 1333 هـ ق حسین خان پس از فوت پدر زمام امور حکومت از هم پاشیده را بدست گرفت، او از حمایت انگلیسها برخوردار بود مگر در بین بلوچها جای پای نتوانست باز کند، بلوچها در مقابل آن شوریدند و بهرام خان بارکزایی را که مورد اعتماد سران قبایل بلوچ بود در بمپور به زعامت خویش برگزیدند.
بهرام خان در سال 1920م (1339 هـ ق) در قلعه ایرانشهر مسموم و در گذشت و چون فاقد فرزند بود برادرزاده وی سردار دوست محمد خان به قدرت رسید و تا سال 1928م بر بلوچستان حکومت کرده و ارتش چهار هزار نفری را رهبری کرد.
جغتای مغول که جلال الدین را شکست داد و با بی رحمی هرچه تمامتر به قتل و غارت بلوچستان پرداخت، "به سبب ظلم و ستم مغولان، گروهی از بلوچها به رهبری میرچاکررند و میر سهراب دودایی به بلوچستان شرقی و حدود پنجاب مهاجرت کردند، نواحی و شهر های مانند دیره غازی خان، اسماعیل خان و فتح خان که پیرامون سند قرار دارند، منسوب به پسران میر سهراب اند.
(بلوچستان و تمدن دیرینه آن ص 121 ج -1 ایران افشار "سیستانی" انتشارات وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی تهران 1371).
از جنایات ترکان و مغولان زیاد یاد نکرده و فقط اشاره ای به جنایات قاجاریان می کنیم. "یکبار شخصی به نام حبیب الله معروف به امیر توپخانه به نام سرکوبی سرکشان و اشرار بلوچ، بعد از کشتار عده زیادی از مردان و زنان، اسیران را به سربازان خود بخشید، سپاهیان هنگام مراجعت از بلوچستان، اسیران را که گروهی از مردان، زنان و دختران بلوچ بودند، در آذربایجان، زنجان، یزد و فارس فروختند، در نتیجه چندین هزار بلوچ از خانه و کاشانه خود جدا شده در سرتاسر مملکت به فروش رسیدند. (2-5)
نقطه دیگر در مورد ستم یاد شده، اعمال فشار های حیوانی برای اخذ مالیات است، ماموران مالیات گجر دستور داشتند که زن و بچه آنانیرا که توان پرداخت مالیات را نداشتند با خود ببرند، تعداد دختران و پسران بلوچیکه در بدل مالیه برده شده اند فراوان است، همه خانواده ها این وحشیگری را هنوز هم بخاطر دارند.
ولایت سیستان و بلوچستان در زمان رضا شاه پهلوی تشکیل شد و با وجودیکه بخش بلوچستان 155000 کیلومتر مربع را احتوا می نماید ولی سیستان نسبت به بلوچستان مقدم شد و عمدتاً رهبری ولایت به سیستانی ها واگذار شد که همین سیاست تا حال تعقیب میشود که آنهم انگیزه مذهبی و قومی دارد. در طول تاریخ هیچ یک از زعمای ایرانی به فکر رفاه بلوچها نبوده و حداقل اقدام را در مورد تأمینات اجتماعی شان بجا نیاورده است. به فکر من که بلوچستان را جزء سرزمین خود ندانسته اند زیرا غرض محرومیت زدایی منطقه هیچ اقدام مؤثری روی دست گرفته نشده است. توجه شود که تا حـال بلوچستان فاقد لوله کشی گاز است، خط آهن فقط از زاهدان تا مرز بلوچستان کشیده شده است، در برنامه های تلویزیونی محلی زبان بلوچ و فرهنگ بلوچ اصلاً جا ندارد چه جای رسد به تعلیم و تربیه.
بلوچستان با دریای مکران ساحل طولانی داشته و دارای بنادر چابهار، تیس، پزم، راخج، کنارک، گواتر وغیره است. چابهار بندر عمده معاملات تجارتی بلوچستان است و سایر بنادر عمدتاً در خدمت ماهیگیری اند.
بلوچها علاوه بر بلوچستان در سیستان، خراسان، مازندران، کرمان و تهران بود و باش دارند و لهجه های بیشتر مروج درین بخش بلوچ نشین عبارت اند از: رخشانی، سرحدی، سراوانی وغیره.
قبایل زیر: اسماعیل زی، ریکی، لاشار، یاراحمدزی، گمشادزی، مزارزی، میربلورزی، شالی بر، سهراب زی، رودینی، مگسی، رخشانی، اربابی، گورگیج، براهوی، ساسولی، ناروی، شاهوزی، هاشمزی، خاشی، بزرگزاده، بلیده ای، سالارزی، باران زی، برهان زی، بامری، نوشیروانی، دامنی وغیره در بلوچستان ایران زندگی می نمایند.
قابل ذکر است که خانواده پهلوی و بخصوص رضاشاه رابطه خوبی با بلوچها نداشت، وقتاً فوقتاً بلوچستان تحت آماج حملات بیرحمانه نیرو های ارتش و لشکرکشی های وی قرار می گرفت هزاران بلوچ را به قتل رسانیده و زندانی میساخت، حکام سودجو و نمایندگان باصلاحیت مرکز به اعمال خشن در برابر بلوچها مبادرت می ورزیدند و بخصوص مقامات امنیتی.مقامات امنیتی کل کشور برای توجیه اعمال خشن و سرپوش گذاشتن روی حرکات افسران بیروکرات، مبادرت به گزارشهای دور از واقعیت ورزیده، عده از سران بلوچ را خاین و اشرار معرفی می کرد که این اعمال باعث رنجش مردم و بزرگان آنان گردید به طوریکه همواره منتظر فرصت مناسب برای نشان دادن عکس العمل و قیام بر علیه دولت بودند.در سال 1342هـ ش سردار میر عبدی خان سردارزی به علت بدرفتاری ماموران دولت در مکران به عراق رفت و در بغداد اقامت گزید و مورد حمایت آن دولت قرار گرفت و دست به فعالیت های چریکی زد البته در بلوچستان، شورای انقلابی بلوچستان آزاد در عراق را تأسیس کرد و به کمک دولت عراق دست به نشرات رادیویی به نام صدای بلوچستان آزاد زد. این شورا برخلاف توقع، بنا بر ضعف رهبری آن، نتوانست طبق انتظار کار فوق العاده و چشمگیری انجام دهد و بیشتر مصروف امور تبلیغاتی بود تا که سازمانی، عراقی ها سعی می کردند تا برای دولت ایران مشکلات درونی ایجاد کنند اما دولت ایران هم دست زیر الاشه ننشسته و سیاست چند پهلو فشار بر خانواده ها و دوستان، ترور، تهدید، تطمیع و سیاست ایجاد رعب و وحشت را پیش گرفت، یکی از وابستگان میر عبدی خان به نام حاجی کریم بخش سعیدی درین مورد گفته است:"آقای علم (صدراعظم وقت) احضارم کردند، امر کردند و به من بروید عبدی خان را برگردانید به ایران، حرف شما را گوش می کند، بگوئید دست بردارد ازین کارها، شرم آور است یک ایرانی برود الت دست بیگانه شود، شاهنشاه ناراحت است، دستور داده اند غائله را ختم کنم، حالا شما بروید، میرعبدی را نصیحت کنید تا فرصت هست کاری بکند، وگر نه کار سخت می شود، آن وقت کاری از دست من بر نمی آید، مولاداد سردارزی، برادر میرعبدی خان را فرستادم به کویت، پیغام کردیم به میر عبدی که تو را می خواهند از ما، آبروی ما را میخواهی، عزت ما را میخواهی، بیا، حیثیت ما را میخواهی بیا، توکل کن به خدا و بیا، می دانستم میرعبدی جوانمرد و بزرگزاده و سردار است، میرعبدی نشست در هواپیما، مستقیم آمد به تهران". (ایران افشار سیستانی- چابهار و دریای پارس- ص 28)سردار میرعبدی خان حین مواصلت به ایران، در فرودگاه مهرآباد توسط سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) دستگیر و زندانی شد ولی مدت بعد رها گردید، سازمان، اسباب زندگی وی را در تهران فراهم کرد، وی حق داشت که با اطلاع قبلی از مقامات مربوط، به بلوچستان مسافرت نماید.
میر عبدی خان سال 1357 به مکران رفت و مدت بعد وفات کرد. سردار مولاداد، برادر میرعبدی خان که رئیس طایفه خویش در مکران بود، بعد از انقلاب اسلامی به پاکستان مهاجر شده، در کراچی اقامت گزید، وی حینیکه از مسجد به منزل باز می گشت، توسط شخص ناشناس به قتل رسید.
ترور، سیاست رسمی مقامات ایرانی بوده است، زمامداران مخالفان را بصورت فزیکی حذف نموده و از سر راه خویش برمیدارند، در دهه شصت یکی از شخصیت های طراز اول مذهبی و سیاسی نه تنها بلوچها بلکه اهل تسنن ایران بنام مولوی عبدالمالک را در پاکستان به قتل رساندند، شخصیت های متعددی مذهبی و ملی در بلوچستان تهدید، تطمیع و ترور شدند، بلوچستان نه تنها ولایت عمده سنی نشین است بلکه در حقیقت مرکز صدای سنی های ایرانی نیز است.
برخی از کشور هایی خارجی بنا بر خصومت که با رژیم ایران دارند، بعضی از بلوچها را به مثابه وسیله غرض تحقق اهداف سیاسی خویش استعمال می نمایند که این عمل باعث تشدید بحران شده و فشار بر بلوچ ها را مضاعف می سازد و نتیجه به زیان بلوچها و به نفع دشمنان شان تمام می شود. رهبندان بدون هدف و قتل عده بیگناه می تواند دست آورد منفی برای بلوچها داشته باشد و حامیان آنها را در درون جامعه ایران تقلیل دهد. این تدابیر در حقیقت بهانه میشود که توجه به عمران و آبادی بلوچستان کمتر مبذول گردد.علاوتاً به علت شرایط خاص اقلیمی و کمی نزولات آسمانی از یکسو و اعتقاد رهبران مبنی بر اینکه روزی نه روزی این سرزمین جزء کشور مستقل خواهد بود از سوی دیگر، دلیل بر عقب مانی بلوچستان است در غیر آن چه توجیه می تواند داشته باشد، ببینید چابهار و گواتر که در ساحل دریای مکران قرار دارند با بندر میامی شبه جزیره فلوریدا در یک عرض البلد جغرافیایی واقع اند و شرایط آب و هوای یکسان دارند، ولی هیچگاه باهم مقایسه شده نمی توانند اما این عقب ماندگی، فقر و محرومیت در پی یک سیاست استعماری پشت پرده ای بوجود آمده است تا مسئله تسلط بر دریای مکران تأمین شود، گرچه درین اواخر تلاش های صورت می گیرد که بندر چابهار به حیث مرکز انتقالاتی اموال تجارتی افغانستان و کشور های آسیای میانه در رقابت با بندر گوادر مبدل گردد و از سوی دیگر موجودیت و حضور ایالات متحده امریکا در عراق و احساس خطر از جانب آن برای بنادر ایرانی سواحل خلیج فارس، اجباراً آن کشور را به ناگزیری سیاست جدید در برابر ساحل بلوچستان نموده است. باز هم جهت حفظ و تداوم تسلط بر بلوچستان، سرمایه گذاری های غیر بومی ها در بندر چابهار مشهود و قابل لمس است.عقب ماندگی و مظلومیت بلوچها علل و دلایل گوناگون دارد که از جمله دوی آن برجسته تر است: نخست ظلم و بی انصافی زمامداران که از آغاز تا انتها، از ابتدا تا امروز بر علیه بلوچها بر جاست. سبب دوم که برجسته تر از دلیل اولی بوده بی اتفاقی درونی است، تاریخ جامعه بلوچ گواهی میدهد، ضرریکه به بلوچها از بی اتفاقی و بی اعتمادی درونی رسیده از عامل اول بیشتر است.رژیم پهلوی بیش از دیگران نسبت به قوم بلوچ دشمنی داشت، بارها تحت عنوان مبارزه با اشرار مسلح و نبرد با قاچاقبران و سران قبایل بر بلوچستان لشکرکشی کرد، از آن هم گذشته، بعد از آنکه حکومت در بلوچستان در نتیجه انتخابات آزاد به میان آمد و تحت زعامت میرغوث بخش بزنجو بابای بلوچستان اولین حکومت تشکیل شد، آتش خصومت و کینه پهلوی ها بیشتر زبانه کشید، شاه در ملاقات خویش با بوتو حین بازدید رسمی وی از تهران به صراحت از او خواست تا دولت بلوچها را منحل سازد.منظور شاه دلسوزی به پاکستانی ها نبوده بلکه هراس از این داشت که با نیرومند شدن جنبش در بلوچستان بلوچهای آزادیخواه در غرب بلوچستان منسجم تر گردیده، نتیجه خطرناک برای پارسی ها خواهد داشت. در حقیقت شاه با یک تیر دو نشانه گرفت. بعد از آنکه ذوالفقار علی بوتو چراغ سبز حمایت رژیم پهلوی را دریافت کرد، حین بازگشت از تهران در سال 1974 که با نیرومند شدن جنبش در بلوچستان بلوچهای آزادیخواه در غرب بلوچستبهانه ابداع کرد که گویا سلاح و مهمات روسی در سفارتخانه عراق مقیم اسلام آباد که برای ملی گرایان بلوچ آدرس شده بود کشف گردیده و حکومت بلوچستان را لغو و زعامت آنرا به شمول میرغوث بخش بزنجو زندانی ساخت.با این اقدام سه خواست رژیم پهلوی برآورده شد، اولاً اینکه تبلیغات ضد شوروی وسیعاً سازماندهی شد که گویا در امور داخلی پاکستان مداخله می کند و در پشت پرده از تشکیل دولت بلوچستان آزاد حمایت می نماید، ثانیاً وحدت و اتحاد بلوچ های ملی گرا را که بیش از پیش به میان آمده و تقویه می گردید خدشه دار ساخت، ثالثاً پای عراق دشمن دیرینه ایران آن هم توسط کشور ثالث به میان کشیده شد که در صدد بی ثبات ساختن منطقه است.بعد از لغو حکومت (ان- ای- پی) بلوچها اردوی آزادیبخش Baluch Libration Army را تشکیل و بعد از تقویه صفوف آن در نبرد مسلحانه با نیرو های پاکستان برخاستند، دولت پاکستان در سرکوبی و مبارزه با این ارتش عاجز ماند و از گسترش نفوذ و تقویه صفوف آن نتوانست جلوگیری نماید. درین فرصت نیرو های ژاندارم منطقه شاه ایران به کمک نظامی اسلام آباد شتافت که در نتیجه تشریک مساعی نظامیان پاکستان و ایران و بمباردمان قوی و آتش متواتر توپچی و نقش فعال هلیکوپتر های کوبرا و پیاده ساختن نیروی گارد خاص ایران، موقتاً مقاومت نیرو مردمی درهم شکست.

برگرفته از نيك صالحي
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:54  توسط بلوچ خان مينگل  | 

قلعه سيب:
ين قلعه برروي صفه اي سنگي يا صخره طبيعي و كم ارتفاع با مصالح عمده خشت خام و گل در بخش سب و سوران كه يكي از بخشهاي مهم شهرستان مرزي سراوان مي باشد، بنا شده است. معماري اين بنا به گونه اي است كه با افزايش ارتفاع بنا از حجم آن كاسته مي شود اين امر باعث ايستايي بيشتر بنا و جلوگيري از رانش ديوارهاي قطور و مرتفع آن مي شود.
معماران چيره دست و با تجربه محلي با آميختن تخم گياهي به نام «توتري» با گل و تهيه ملاتي چسبناك و لزج در ساخت اين بنا بهره برده اند به طوري كه شديدترين رگبارها و بارانهاي فصلي بلوچستان تاكنون توانايي شستن آنها را نداشته است. پس از بالابردن ديوارهاي قطور به منظور سبك كردن پوشش سقفها از تنه هاي نخل خرما و شاخ وبرگ آنها با اندودي از كاهگل استفاده شده است. اين قلعه ۲۳ متري داراي ۱۰ اتاق كوچك و بزرگ در دو طبقه است كه از زمان صفويه به بعد بويژه در عصر افشاريه آباد و معمور بوده و در اوايل سده دوازهم هـ .ق در زمان حكومت حاكمي به نام ملك دينارخان بزرگزاده به عنوان مركز حكمراني مناطق سب به مركزيت سب توسط فرزندان اين حاكم اداره شده است.
seb castel
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:53  توسط بلوچ خان مينگل  | 

سوزندوزي‌ بلوچ‌
بلوچستان، اين‌ خط‌ه‌ ي گسترده‌ و خشک، با مردمان سخت کوش و خستگي ناپذيرش خاستگاه ‌يکي از ظريف‌ترين‌ هنرهاي دستي ايراني‌ نيز هست و آنچه ساکنان اين‌ منطقه از دير باز‌پيشکش ساير هموطنان خود و نيز ساکنان ديگر نقاط جهان کرده‌اند تلفيقي صميمانه‌ از صبر و ‌هنر زنان و دختران هنرمندي است‌ که‌ در هيات سوزندوزي‌ هايي‌ ظريف‌ و جذاب متجلي‌است‌. هنر صنعت ارزنده يي‌ که‌ فقط ميتوان نور چشم زنان بلوچ ناميدش و نه‌ هيچ چيز‌ديگر...‌
بدون‌ ترديد سوزندوزي‌ بلوچ را بايد در زمره يکي از اصيلترين‌ و جالب‌ترين‌ صنايع‌ دستي‌کشور بحساب آورد. اين‌ صنعت که‌ در آن ذوق‌ و خلاقيت زنان سوزندوز بصورت‌ طرحهاي‌سنتي محلي که‌ بيانگر خصوصيات و ويژگيهاي هر منطقه است‌ خلاصه مي گردد، امروزه‌ در‌ميان صنايع‌ هنري و سنتي کشور مرتبه و مقام بسيار والايي‌ دارد.‌
در مناطق شهري و روستائي‌ بلوچستان کمتر زن‌ يا دختري را مي توان يافت‌ که‌ با اين‌ هنر‌اصيل و ارزنده آشنائي‌ نداشته باشد و اصولا سوزندوزي‌ آنچنان با زندگي‌ زن‌ بلوچ آميختگي ‌يافته که‌ وقتي درصدد يافتن منشا و مبدا آن برآئيم در اين‌ کار توفيقي چندان نخواهيم‌يافت‌ زيرا هر دختر بلوچ از سنين کودکي‌، ضمن آموختن و انجام امور مربوط به‌ خانه‌ داري‌‌موظف به‌ فرا گرفتن سوزندوزي‌ نيز هست و بسبب دخالتي که‌ سليقه هاي گوناگون در تهيه‌ي نوارهاي سوزندوزي‌ دارد ميتوان طرحها و نقشهاي متنوع و اصيل سوزندوزي‌ را در‌منطقه ي بلوچستان مشاهده نمود.
بر اين‌ اساس ميتوان به‌ جرات گفت تقريبا تمام دختران‌و زنان بلوچ که‌ در فاصله سني 10 تا 45 سالگي قرار دارند با سوزندوزي‌ آشنايند.‌ شناخت‌ اين‌ هنر ارزنده توسط‌ ساکنان ساير شهرها با افزايش‌ تقاضا براي محصولات‌سوزندوزي‌ و ازدياد توليد در مناطق مختلف مقارن‌ بوده‌ است‌ و از اين‌ رو انواع روميزي،‌کوسن‌، سفره، آباژور، پرده‌ و غيره نيز توسط‌ سوزندوزان توليد مي شود.‌ مهمترين‌ مراکز توليد سوزندوزي‌ عبارت‌ است‌ از: اسپکه، هريدک، کوپچ‌، پيپ، مته سنگ،‌چانف‌، مهنت، ايرندگان، قاسم‌ آباد، گشت، سوران، کله گان، بمپور، اسماعيل آباد و زاهدان.‌ در سوزندوزي‌ به‌ بيش از دو نوع ماده‌ اوليه نيازي‌ نيست: نخ‌ و پارچه‌ سوزندوزان بر حسب‌امکانات و سليقه از نخ‌ دمسه (‎D.M.C.‎) يا از نخهاي پاکستاني‌ استفاده‌ ميکنند.‌ پارچه‌ هائيکه روي‌ آن سوزندوزي‌ انجام ميگيرد يا پارچه‌ پنبه يي‌ پاکستاني‌ است‌ که‌ نازک‌ و‌ريز باف بوده‌ و براي محصولات پر کار در قطعات کوچک‌ مورد استفاده‌ قرار مي گيرد و يا پارچه‌ ‌ي گاندي ايراني‌ است‌ که‌ معمولا به‌ عرض 120 سانتيمتر در بازار زاهدان بافت‌ مي شود.‌ معمولا سوزندوزان مستقلا به‌ تهيه ي محصول مي‌پردازند و در صورت‌ کار گروهي‌ پس‌ از‌پياده‌ کردن‌ طرح کلي، هرزن‌ يا دختر سوزن‌ دوز يک‌ رنگ‌ را تماما سوزندوزي‌ مي‌نمايد و براي ‌قسمت بعدي و استفاده‌ از رنگ‌ ديگر در توليد محصول آنرا به‌ هنرمند بعدي سپرده‌ و اين‌‌عمل تا خاتمه ي کار و تکميل محصول ادامه‌ مييابد.
براثر اقداماتي‌ که‌ توسط‌ سازمان صنايع‌‌دستي ايران بمنظور شناساندن و معرفي‌ محصولات سوزندوزي‌ بلوچ بعمل آمده، عرضه‌ ي‌فرآورده‌هاي توليدي در منطقه ي مذکور از محدوده‌ ي اين‌ استان پاي فراتر نهاده‌ و آوازه‌ ي‌نقشهاي اصيل و زيباي آن تا خارج‌ از کشور و اقصي نقاط عالم‌ راه يافته و با استقبال فوق‌العاده‌ ي علاقمندان به‌ محصولات هنري و سنتي ايران روبرو گرديده و در حال حاضر همه‌ساله‌ مقاديري از نمونه‌هاي جالب‌ و ارزنده ي اينگونه‌ محصولات به‌ ممالک‌ مختلف جهان صادر‌مي شود.‌ از نمونه‌هاي سوزندوزي‌، فرآورده‌هاي تکميلي نظ‌ير: کيف، جاي جوراب، قوطي سيگار، کيف‌بغلي، کيف پول خرد، جلد عينک، جاي کليد، جاي دستمال کاغذي، دستمال سفره، شلوار، کت‌، ‌مانتو، کراوات، پارچه‌، کفش، کمربند، کيف، آباژور، چکمه، شليته، بلوز، کاپشن، جلد آلبوم،‌قاب عکس و... تهيه مي شود
منبع : http://www.soozandoozi.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:52  توسط بلوچ خان مينگل  | 


چابهار شهر زيباي بهار
قلعه پرتغالی ها» در جنوب شرقي ترين نقطه كشور و در امتداد جاده ساحلي چابهار در استان سيستان و بلوچستان بر فراز تپه اي تاريخي بنا نهاده شده است. اين قلعه به دليل پيشينه تاريخي، فرهنگي و سياسي اش در دوران هاي مختلف تاريخي كشور مورد توجه بوده است. پرتغالي ها در زمان استقرارشان در بندر چابهار، آن را بنا نهادند و بعدها در دوران قاجاريه اين بنا مورد بازسازي قرار گرفت. برخي معتقدند قدمت تپه اي كه اين قلعه بر فراز آن بنا نهاده شده به دوران ماقبل تاريخ باز مي گردد كه اثبات اين فرضيه، گواه حضور فرهنگ هاي صيادي هزاره سوم پيش از ميلاد در اين منطقه است.اين قلعه در روستاي طيس چابهار واقع شده است از ديگر بناهاي تاريخي در چابهار مي توان به مقبره «سيد محمد» مشهور به «سيد غلام رسول» كه همواره زيارتگاه مسلمانان هند و پاكستان بوده است، اشاره كرد.بنايي كه به سبك معماري هندي ساخته شده است ودر ضلع غربي چابهار واقع شده است .و روزانه پذيراي زائراني است كه از جاهاي مختلف به اين مكان مي آيند.همچنين مقبره سنگي روستاي تيس، ديوارهاي شهباز بند و ساختمان قديمي تلگراف خانه انگليس، از ديگر جاذبه هاي فرهنگي، تاريخي اين شهر است. محوطه باستاني «دمبكو» كه در 90 كيلومتري شمال چابهار جاخوش كرده و در بخش دشتياري، 5/2 كيلومتري آن طرف تر از شمال روستاي بلور مچي، در ناحيه باهوكلات قرار گرفته و دامنه خاوري اش از تدفين اجساد در اتاقك هاي سنگ چين درست شده است. گورهايي كه اتاقك هاي سنگ چين آن، در ارتفاعات طبيعي و بدون استفاده از ملات بنايي شكل گرفته و تاريخ آن به دوره «پارتي ها» _ اولين اقوامي كه در ايران سكونت گزيدند _ رقم زده شده است. طلوع و غروب خورشيد در بندر چابهار همراه با نور كشتي ها در شب، موقعيت نعل اسبي اش در اقيانوس هند، ساحل صخره اي با منظره برخورد موج بر صخره هاي پر ارتفاع كه گاهي ارتفاع موج به 5 متر مي رسد، انواع خرچنگ ها و لاك پشت هايي كه روي صخره همبازي موج اند و نسيم روح بخش كنار ساحل همه و همه جلوه نابي از طبيعت شاعرانه چابهار را به تصوير مي كشند. اسكله هاي بزرگ صيادي «تيس» ، «رمين»،«بريس»،«پزم»،«پسابندر»،«تنگ»،«گالك» و ...فعاليت كشتي ها و قايق هاي صيادي صيادان بلوچ و صيد انواع ماهي از مناظر خاطره انگيز براي گردشگران است. در شمال غرب اين بندر و در 20 كيلومتري روستاي كهير، در مسير جاده تنك _ گالك، پديده، گل افشان كه فقط سه نمونه از آن در سراسر جهان گزارش شده است با تراوش گل سرد طوسي رنگ به اطراف تپه اي به وجود آورده كه نظر هر بيننده اي را جلب مي كند. پوشش گياهي زيتون، توچ، كرچك، كتاني، بيدام، لول، خربزه درختي، هندي، كنار، كهور، خرما، استبرق، انجير معابد، حرا، نارگيل و موز، در سراسر منطقه به چشم مي خورد و زيستگاه بسيار مناسبي را براي تمساح پوزه كوتاه (گاندو) كه از نادرترين انواع تمساح در جهان محسوب مي شود و در كنار رودخانه سرباز و باهوكلات زندگي مي كند به وجود آورده است. همچنين تالاب ليپار را نبايد از قلم انداخت. در 15 كيلومتري شهر چابهار، در مسير جاده ساحلي چابهار _ گواتر، تنگه اي صخره اي مشرف بر دره كه از اوج آن روستاي ليپار به چشم مي زند، ميان دو كوه نه چندان از هم دور، آب بندي به وجود آورده كه آبهاي سرگردان اطراف را در «تالاب ليپار» به بزرگي 13 كيلومتر جمع مي كرده و اكنون به علت خشكسالي تنها مناظر زيباي اطراف آن كه از بوته ها و درختچه ها تشكيل شده بر جاي مانده است. بوته هايي كه با وزش نسيم صبح به رقص باد در مي آيند .ليپار در دوران پر آبي به ميهمان نوازي از پرندگاني چون، چنگر، فلامينگو، حواصيل هاي سفيد و خاكستري، طاووسك، باقرقره، تيهو، جيرفتي، عقاب دشتي، خوتكا و دلينجه مي پرداخت و اكنون خالي از سكنه، به نظر مي رسد.ليپاري كه شايد زادگاه تعدادي از هنر مندان وبلاگ »بچه هاي در يا» است.جايي كه شايد در سطح شهر در آن دوران مدرسه ودرس وژه هايي نا آشنا بوده اند ،ليپار داراي ساختمان مدرسه و درس بود. و...بندر چابهار در چند سال اخير پيشرفت چشمگيري از نظر اقتصادي داشته و مجاورتش با درياي عمان و راهيابي به اقيانوس هند، چابهار را به عنوان بندري استراتژيك راهروي مهم ارتباطي معرفي مي كند. بيشتر مردم چابهار، بلوچ و اهل سنت هستند و اقتصادشان مبتني بر صيادي و كشاورزي است. البته در دهه اخير با حضور سرمايه گذاران در منطقه، صنعت، بازرگاني و خدمات توريستي از جمله مشاغل عمده چابهار به حساب مي آيد. كنارك، شهر ساحلي مجاور چابهار با ساحل تيس و آلاچيق هاي زيبا و سينماي روباز تفريج گاه مردمان بومي و توريست ها است و بندري فعال در امر صيادي دارد. بلوچ ها، نژادي آرياي هستند كه در روزگار كهن در شمال اروپا و آسيا زندگي مي كردند. عدها يعني حدود 4 هزار سال قبل از ميلاد، از اين سرزمين ها كوچ كرده و هر دسته به جانبي رهسپار و در آنجا اقامت گزيدند. قامتي بلند و كشيده، صورتها ي آفتاب سوخته و پرومو و چشماني درشت از صفات طبيعي عشاير بلوچ است.

به قلم دوستان عزيز در وبلاگ بچه هاي دريا شاعران و نويسندگان جوان چابهاري
http://bachehayedarya.blogfa.com
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 13:24  توسط بلوچ خان مينگل  | 

سيستان و بلوچستان
سرزمين طوفان‌هاي شني،‌ نمكزارها، رودها و درياچه‌هاي فصلي با دره‌هاي سرسبز و جريان‌هاي بهاري در دل كوير به همراه تاريخ بر جاي مانده در اين خطه شرقي، جاذبه‌اي بكر و بي بديل است كه هر نظاره گري را مدهوش مي‌كند.
«خاش» خوش آب و هوا‌ترين منطقه استان به شمار مي‌رود، زيرا ارتفاع آن نسبت به ساير شهرستانهاي استان بيشتر است و مرتفعترين قله بلوچستان - تفتان - در نزديك و در سمت شمال آن قرار گرفته است. اين ناحيه از بارندگي نسبتا زيادي نيز برخوردار است. تغييرات و نوسانات دماي آن در فصل‌هاي مختلف چندان زياد نيست و پوشش گياهي آن نيز در اطراف كوه‌هاي تفتان نسبتا غني است.
علاوه بر ناحيه خاش،‌بندر چابهار نيز به دليل نزديكي به مدار راس السرطان و منطقه استوايي، آب و هواي بهاري دارد. تغييرات دمايي در فصول مختلف آن كم است و فصل تابستان آن چندان محسوس نيست، بدين جهت برگ ريزان پاييزي كمتر به چشم مي‌خورد و درختان در تمام طول سال سبزينگي خود را از دست نمي‌دهند. سرسبزي درختان در فصول مختلف موجب شده است كه فصول چهارگانه را به فصل بهار تشبيه كنند و چون چهار فصل آن همواره حالت بهار دارد به «چهاربهار» معروف شده و به تدريج به چابهار تبديل شده است. اين دو منطقه در استان سيستان و بلوچستان (خاش و چابهار) از خوش آب و هواترين و زيباترين مناطق استان هستند و براي استفاده‌هاي جهانگردي به ويژه در فصول پاييز و زمستان حتي بهار بسيار مناسب‌اند.
قسمت جنوب استان سيستان و بلوچستان با يكي از بزرگ ترين منابع آبي كشور (درياي عمان) همجوار است. اين همجواري موقعيت ويژه‌اي را براي بهره برداري‌هاي جهانگردي و تفرجگاهي و انواع ورزش‌هاي آبي از سواحل درياي عمان به ويژه در ايام زمستان فراهم آورده است. در كناره‌هاي اين دريا به خصوص در قسمت جنوبي شهرستان چابهار، صخره‌هاي بزرگي در اثر پيش روي آب درياي عمان و فرسايش سنگ‌هاي رسوبي به وجود آمده‌اند كه خلل و فرج ناشي از فرسايش آب در آنها، چشم‌اندازهاي بسيار زيبايي را ايجاد كرده است. از اين قسمت به خصوص در هنگام غروب آفتاب، مي‌توان به عنوان يكي از زيباترين سواحل ايران ياد كرد.
قسمت‌هايي از سواحل درياي عمان ارزش‌هاي ممتاز تفرجگاهي و استراحت گاهي دارند. همچنين از برخي نواحي كه اقدامات حفاظتي نظير نصب تور در آنها انجام شده است به منظور شنا، قايقراني، كرجي راني و اسكي روي آب و ساير ورزش‌هاي آبي استفاده مي‌شود. علاقه مندان به ورزش‌هاي آبي و اسكي روي آب مي‌توانند از اين امكانات ساحلي استفاده كنند.
«درياچه هامون»
درياچه هامون يكي از پديده‌هاي طبيعي ارزشمند از نظر ملي و بين المللي و در خور توجه ويژه است. ارزش اقتصادي آن از ديرباز شناخته شده است و در طول صدها سال مردم حاشيه نشين تالاب از بركت و نعمات گياهان، پرندگان و آبزيان آن بهره مند شده‌اند.
اين منطقه ويژه و منحصر به فرد، پناهنگاه بسياي از گونه‌هاي نادر و در خطر انقراض حيواني و گياهي و حمايت كننده زنجيره‌هاي غذايي در پهنه‌ دشت كوير است. علاوه بر ارزش اقتصادي، ارزش‌هاي اكولوژيكي هامون نيز در خور توجه فراوان است. اين درياچه مامن مناسبي براي استقرار آشيانه و توليد مثل انواع مختلف پرندگان و بعضي مهره داران ديگر است. گونه‌هايي از ماهي‌ها براي تخم ريزي، پوشش گياهي فشرده درون آب را ترجيح داده و هنگام توليد مثل در چنين مكان‌هايي تجمع مي‌كنند. همچنين پوشش گياهي هامون محل مناسبي براي مخفي شدن و در امان ماندن بعضي از پرندگان، پستانداران و ساير آبزيان از جمله شاهين‌ها، عقاب‌ها و باكلان‌ها است.
پوشش زير آب درياچه نيز همراه با نيزارهاي آن در تامين نيازهاي حيات وحش نقش اساسي دارند. درياچه هامون براي بعضي از موجودات زيستگاه دائمي و براي تعدادي ديگر سكونت گاه موقتي و محل گذر و تغذيه محسوب مي شود.
«هامون جازموريان»
در اصطلاح محلي پوشش گياهي را «جاز» و انبوهي و كثرت آن را «موريان» مي‌نامند. به همين سبب، اين ناحيه به جازموريان معروف شده است. اين درياچه فصلي در غرب بلوچستان قرار دارد و نيمي از آن در استان كرمان واقع شده، مساحت حوضه آبريز آن 69 هزار كيلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دريا 300 متر است. محدوده آبگير كامل درياچه در مواقع پرآبي 3300 كيلومترمربع و در مواقع كم آبي بطور متوسط 2500 كيلومتر مربع است.
هامون جازموريان مابين كوه‌هاي مكران و شاهسواران قرار دارد كه از شرق به غرب تقريبا به طول 300 كيلومتر و از شمال به جنوب به عرض 100 كيلومتر گسترده شده است. رودهاي هليل رود و بمپور به اين هامون مي‌ريزند. بر خلاف تمام هامون‌هاي بسته دروني ايران، خاك‌هاي هامون جازموريان چندان شور نيست و زمين آن از قلوه سنگ‌ها و لايه‌هاي شني و آهكي تشكيل شده است.
«هامون ماشكل»
اين درياچه در نزديكي مرز ايران و پاكستان واقع شده است. رودهايي كه به آن وارد مي‌شوند، ماشكل يا ماشكيد و شاخه‌هاي سيميش و رختك كه از دامنه‌هاي شرقي كوه‌هاي مرزي جاري مي‌شود. اين درياچه واجد ارزش‌هاي زيست محيطي است.
«هامون چاه غيبي (گابي)»
اين هامون درجنوب غربي خاش واقع شده و مركز تجمع سيلاب‌هاي فصلي است. مانند ساير هامون‌ها در بهار داراي آب و در ساير فصول به شكل مرداب درمي‌آيد.
«درياچه سه دريا»
اين درياچه از سه درياچه كوچك در قلل كوه تفتان تشكيل شده است كه عمق دو درياچه قسمت شمالي كم و اغلب داراي آب گوارا است و درياچه ديگري كه نسبتا بزرگتر است، آب دائمي و شور دارد. اين پديده از جاذبه‌هاي طبيعي ويژه ناحيه بلوچستان است.
«جنگل‌ها و بيشه‌ها»
جنگل‌هاي استان سيستان و بلوچستان مانند جنگل‌هاي ناحيه شمال غرب ايران به صورت انبوه و متراكم نيست و اغلب به طور پراكنده و باصطلاح لكه‌اي است در مناطقي از چابهار به طرف كنارك در مسير جاده و در مسير روستاي حوتك و كهيرك به طرف ناحيه زرآباد (غرب بلوچستان) نشانه‌هايي از جنگل‌هاي كهور و گز ديده مي‌شود كه به علت كمي بارندگي، فرسايش خاك، جريان سيلاب‌ها و قطع بي رويه درختان تا حدي تنك و پراكنده و رو به كاهش است.
هم چنين در ناحيه معروف سرحد كه سلسله كوه‌هاي تفتان و پنج انگشت و مورييچ كشيده شده شرايط طبيعي براي نشو و نمودرختان جنگلي بسيار مساعد است و درختاني به وجود آمده كه اگرچه به انبوهي و شكوه جنگل‌هاي مازندران نيستند ولي در عوض داراي گونه‌هاي بسيار نادر و كمياب است. از گونه‌هاي مزبور مي‌توان از پسته و بادام كوهي نام برد كه به طور فراوان به چشم مي‌خورند. همچنين درختان كهور، كنارچش، گلير، پيش يا نخل خزنده، گز، تاگز، خرزهره، پير، چگرد. انواع ني، زهر عقرب كه اغلب جنگل‌هاي تنگ دامنه‌ها و دره‌ها و اراضي ساحلي را فرا گرفته‌اند. علاوه بر درختان مزبور، درخت انجير هندي تمبر (از نوع تمبر كجرات) نيز به شكل جنگل‌هاي كم پشت يافت مي‌شود.
در دره‌ها و دامنه‌هاي رودسرباز درختاني موسوم به چش و نخل شيطان فراوان است. درخت ديگري در جنگل‌هاي بلوچستان وجود دارد كه شاخه‌هاي آن مانند درخت ياس و در حدود 5 الي 8 متر ارتفاع دارد. چوب آن از نوع خيلي سخت و همچنين شكننده است و ميوه‌اي به شكل گيلاس و آلبالو دارد كه اهالي بومي از ميوه آن در رنگرزي استفاده مي‌كنند. وسعت كل جنگل‌هاي اين استان حدود يك و نيم ميليون هكتار برآورد شده است.
«دشت لوت»
بزرگ ترين چاله فلات داخلي ايران دشت لوت است و بخشي از آن بين سيستان و بلوچستان قرار دارد. اين دست يكي از خشك ترين و گرم ترين دشت جهان است و كمتر اثري از آب در آن ديده مي‌شود. در قسمت غرب دشت لوت، بيابان گردي به نام نمكزار كه در فصل بارندگي صعب العبور مي‌شود، وجود دارد. نيمه شرقي دشت لوت را ريگ روان پوشانيده قسمتي از لوت جنوبي سرزمين هموار و قابل عبور است.
در دشت لوت بر اثر تابش شديد آفتاب و بادهاي شمالي و غربي، توده‌هاي بزرگ ماسه، هميشه به طرف جنوب و جنوب شرقي در حركت‌اند و تپه‌هاي ماسه‌اي زنجيره‌اي را تشكيل مي‌دهند.
«منطقه حفاظت شده باهوكلات»
اين منطقه در منتهي اليه گوشه جنوب شرقي كشور در طول مرز ايران و پاكستان قرار دارد. اين منطقه از كوه‌هاي كم آب و بياباني تشكيل شده كه تا رودخانه سرباز در بلوچستان گسترده شده است. به گزارش ايسنا اين منطقه، مامن «تمساح تالابي» و منحصر به فرد ايراني است كه در آبگيرهاي كم عمق مسير رودخانه زندگي مي‌كند. اين حيوان در مواقع خشكي تا چند متر زير آبگيرها نقيب زده و در داخل آنها زندگي مي‌كند.
همچنين شرايط خاص اكوسيستم رودخانه‌اي اين منطقه امكانات زندگي نوعي ماهي عجيب به نام ماهي گل خور با نام علمي Perio Phthalinuse فراهم آورده كه قادر به زيست در آب‌هاي كم عمق و بستر گلي رودخانه‌ها است.
به منظور حفظ بخش نمونه‌اي از گياهان بلوچي و جانداراني كه با اقليم و گياهان مزبور ارتباط زيستي دارند، اقدامات حفاظتي ضروري است.
خط ساحلي درياي عمان كه مرز جنوبي اين منطقه راتشكيل مي دهد، ناحيه قشلاقي پرندگان آبزي است و نيز محل مهمي براي تخمگذاري «لاك‌ پشت‌هاي سبز دريايي» به شمار مي‌آيد.
«منطقه حفاظت شده بزمان»
اين منطقه به وسعت 324 هزار و 688 هكتار، منطقه كوهستاني بزمان، تپه ماهورها و دشت‌هاي اطراف اين كوه را در بر مي‌گيرد. اين منطقه داراي كوهي نسبتا مرتفع با دره‌هاي آب شيرين و پوشش گياهي نسبتا مناسب است.
جوامع گياهي مشرف بر دامنه‌ها، خرزهره، داز، قيچ، درمنه و انواع گون است. حيوانات وحشي كه در اين منطقه زندگي مي‌كنند، كبك. كبك چيل، تيهو، دراج، خرگوش، كل، بز، قوچ و ميش هستند.
علاوه بر گونه‌هاي مختلف وحوش فوق الذكر، نوع «خرس سياه آسيايي» كه كوچكتر از خرس قهوه‌اي است در سيستان و بلوچستان زندگي مي‌كند. كوه‌هاي سياه بزمان بيرك، تفتان، سراوان، اطراف خاش، كارواندر، اسفندك و تپه ماهورهاي اطراف «رود ماشكل» از جمله زيستگاه‌هاي اصلي اين گونه خرس به شمار مي‌آيد. پوشش گياهي اين منطقه زيستگاه مناسبي را براي گونه در معرض انقراض و با ارزش خرس سياه در اين ارتفاعات فراهم كرده است.
پرنده زيبايي به نام «مينا» با رنگ‌هاي سبز، آبي و سبزقبا نيز در بلوچستان به وفور يافت مي‌شود. اين پرنده به اندازه سار معمولي است و به سهولت اهلي مي‌شود.
«فضاهاي روستايي»
بعضي از روستاهاي استان به دليل موقعيت جغرافيايي، اقليمي و پيشينه تاريخي جلوه‌هاي ارزشمندي دارند و مي‌توانند با بهره برداري در زمينه جهانگردي روستايي، توسعه يابند.
«چانف»
اين روستا مركز دهستان چانف و از توابع شهرستان ايرانشهر در 50 كيلومتري شرق جاده نيك شهر - ايرانشهر قرار گرفته است. اين روستا در يك ناحيه دشتي واقع شده و داراي آب و هواي گرم و خشك است.
دشت گسترده پوشش گياهي متنوع از انواع درختان گز، كهور، بنه و گلپوره و همچنين حيات وحش ناحيه گرمسيري از عناصر جالب توجه اين روستا است. دو مسجد و يك امام زاده به نام پيرمبارك نيز از جاذبه‌هاي مذهبي و زيارتي چانف محسوب مي شود.
«تيس»
روستاي تيس از توابع بخش دشتياري شهرستان چابهار است كه در منطقه كوهپايه‌اي در پنج كيلومتري شمال غرب چابهار واقع شده، رودخانه «لاوري» از ميان روستا مي‌گذرد و «خليج چابهار» در غرب آن قرار گرفته است. ارتفاعات متعددي نظير كوه‌هاي شهباز، پيلبند و لاوري، روستاي تيس را احاطه كرده است.
اين روستا آب و هوايي از نوع گرم و خشك دارد. روستاي تيس از مراكز عمده سوزن دوزي است كه به طرز زيبا و تحسين برانگيزي توسط زنان روستا توليد مي‌گردد.
اين روستا قلعه‌اي به نام «قلعه پرتقالي‌ها»‌دارد كه به لحاظ قدمت و نوع معماري جالب توجه است.
«بمپور»
اين ناحيه در 22 كيلومتري غرب ايرانشهر و در مسير جاده ايرانشهر-چابهار قرار گرفته است. رودخانه پر اهميت بمپور كه از كوه‌هاي شمال شرقي ايرانشهر سرچشمه مي‌گيرد از جنوب بمپور به طرف غرب جريان مي‌يابد و در انتها به هامون جازموريان مي‌ريزد. بمپور ناحيه جلگه‌اي و كوهستاني است كه 510 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و ارتفاعاتي در حدود يك هزار و 700 متر اكثر زمين‌هاي جنوبي آن را پوشانده است. به گزارش ايسنا آب و هواي بمپور به طور كلي گرم و نسبتا مرطوب است و از مراكز عمده‌ صادرات خرما، تره بار و مركبات محسوب مي‌شود. بمپور از چندين آبادي به هم پيوسته تشكيل شده كه از آن جمله مي توان به دو آبادي باغ و الله آباد كه در طرفين خيابان اصلي بمپور واقعنه اشاره كرد.
از قدمت اين آبادي اطلاع دقيقي در دست نيست و شهرت اين محل به خاطر وجود قلعه بمپور است كه به عهد سامانيان تعلق دارد
به نقل از خبرگزاري ايسنا

سنگ نگاره هاي بلوچستان

استان پهناور سيستان وبلوچستان از دير زمان بخاطر دارا بودن شرايط اقليمي متنوع محل مناسبي براي زندگي و استقرارهاي اوليه بشر خصوصا در عصر پيش از تاريخ بوده است با توجه به مطالعات محدود صورت گرفته در بلوچستان سابقه سكونت بشري در آن حداقل به حدود يكصد هزار سال قبل وعصـر پارينه سنگي يا سنگ قديم باز مي گردد
از عمر كره زمين حدود 5/4 ميليارد سال مي گذرد ومي توان گفت اولين انسان نماها حدود 5/2 ميليون سال پيش بر روي زمين ظاهر شده واز اين زمان تا حدود پنج هزار و پانصد سال پيش عصر پيش از تاريخ بشر ادامه داشته واز دوران آغاز تاريخي بشر تا كنون بيش از 6 هزار سال نمي گذرد از سوي ديگر در عصر پيش از تاريخ بخاطر عدم اختراع وكتابت عدم ثبت وضبط وقايع منابع اطلاعاتي باستان شناسان ومحققان بسيار اندك است وبه مطالعه آثار وشواهد سكونتي غير مكتوب بشري محدود مي شود اينگونه آثار مطالعاتي را ميتوان در تپه ها ،غارها ، پناهگاههاي سنگي ، محوطه هاي باستاني در كنار رودخانه ها يا منابع آبي وبطور كلي در محلهاي استقرار يا زندگي بشر اوليه جستجو نمود اين آثار ومدارك مطالعاتي طيف وسيعي از آثار همانند بقاياي معماري، انساني ، جانوري ونباتي ( حتي گرده هاي گياهي) وساير ابزار وادوات و اشياء سنگي ، سفالي ، استخواني و... دست ساخته بشري را در بر مي گيرد
در مطالعه زندگي بشر در دوران پيش از تاريخ در مناطق كوهستاني نقاشي يا حكاكي بر روي سطح صخره ها وسنگ ها از اهميت خاصي برخوردار است
دو گونه عمده نقوش بر روي سطوح صاف وهموار سنگها يا سينه صخره ها در اين دوره مشاهده مي شود كه يكي از نقاشي هاي صخره اي است كه عموما با رنگهاي متنوع با منشاهاي گياهي يا حيواني ويا معدني ( اكسيدهاي فلزي ،آهن ، مس يا منيزيم و...) ترسيم شده اند. و عموما شامل نقوش حيوانات گوناگون آن عصرند كه بصورت كاملا واقع گرايانه اي ( ناتورالسيم) كشيده شده اند اين گونه نقوش را غالبا در درون غارها وپناهگاههاي سنتي وشكاف كوهها مي توان يافت ومعمولا داراي قدمت نسبتا بيشتري مي باشند
نقوش دسته دوم كه نقوش كنـــــده شده بر روي صخره ها مي باشند كه خود نيز بردو گونه اند0 يكي نقوش برجسته يا نقوش مثبت وديگري نقوش كنده يا نقوش منفي نقوشي كه اطراف نقش كنده شده ونقش به صورت برجسته تر از زمينه ديده مي شود نقوش برجسته محسوب شده وعموما متعلق به دوران تاريخي وبعد از آن هستند0 ونقوشي كه خطوط اصلي نقش بصورت كنده است نقوش منفي يا نقوش كنده محسوب مي شوند كه عمدتا اين نقوش متعلق به دوران پيش از تاريخ مي باشند كه دراينجا از اين نقوش به نام نگار كند ،يا تحت نام عام سنگ نگاره ياد مي كنيم
سنگ نگاره ها از اهميت خاصي در مطالعات جوامع بشري در عصر پيش از تاريخ برخوردارند چرا كه در عصري كه خط كتابتي وجود نداشت براي انتقال مفاهيم ذهني خود به ديگران از اينگونه شيوه ارتباطي استفاده نموده اند0 كه كاربرد اين شيوه تا عصر حاضر نيز ادامه دارد
بر خلاف سيستان كه بصورت دشتي هموار است، بلوچستان داراي ناهمواريهاي وكوهستانهاي فراوان وآب وهوايي متنوع مي باشد وجود رودخانه هاي كوچك وبزرگ در ميان دره هاي كوهها آبشخوري مناسب براي حيوانات وبه همين نسبت شكارگاهي مناسب براي شكارچيان در زمانهاي قديم بوده است سطوح نسبتا صاف وهموار صخره كوهها محل مناسبي براي ترسيم وثبت وقايع روزمره عصر پيش از تاريخ بوده است
انسان شكارگر درتــداوم سنت نگارگري ونقاشي دهها هزار ساله غارها اقدام به ترسيم طبيعت وحش پيرامون خود نموده است
تداوم اين تفكر وسنت شكار را در حال حاضر نيز مي توان در جوامع ابتدايي نقاط دور افتاده دنيا مشاهده نمود در شهرستان هاي مختلف بلوچستان نگار كند يا سنگ نگاره ودر مواردي نقاشيهاي (بارنگ) فراواني را مي توان بر روي سينه سنگها مشاهده نمود كه در ادوار مختلف به تناوب ايجـــاد شده اند از جمله اين شهرستانها مي توان به شهرستا نهاي ، سراوان خاش ، نيكشهر وقصرقند وايرانشهر اشاره نمود كه در اين ميان تا حدي سنگ نگاره هاي شهرستان هاي سراوان ونيكشهر مورد شناسايي مطالعه قرار گرفته است
سنگ نگاره هاي شهرستان سراوان:

رشته كوههاي سياهان در شمال اين شهرستان در خود تعداد متنابهي از اينگونه محل هاي داراي حكاكي هاي صخره اي يا نگار كند را در خود جاي داده است
اين رشته كوه از يك سو ، از ناحيه سرحد بلوچستان وحوالي ” تفتان ” شهرستان خاش بنام كوههاي ” مورپيش” و” گزور” شروع شده ودر ادامه مسير بطرف شرق از شمال شهر سراوان گذشته ودر ناحيه مرزي ” كوهك” از مرز شرقي كشورايران خارج در محلي بنام ” سبز كوه” در حوالي شهر ” پنج گور” وارد كشور پاكستان شده واين رشته كوهها پس از عبور از شهر ” كويته” با مرتفع ترين قلعه آن بنام ” بز كوه ” بنام ” كوههاي سليمان” شناخته مي شود در ميان اين رشته كوه در شمال شهر سراوان دره هاي متعددي وجود دارد كه در اكثر قريب به اتفاق آنها اين گونه نقوش ديده مي شود
از مهمترين مناطق شهرستان سراوان كه در آن از اينگونه سنگ نـگاره ها شناسايي شده، مي توان به كوه مهرگان ” دره كنديك” دره شير وپلنگان دره دار ساوات ، دره درو نزك، دره هلي ، كوه تونان سب وسوران ونقاشي هاي صخره اي پير گوران روستاي ناهوك سنگ نگاره هاي سر دشت ناهوك ودره نگاران وگشت وغيره اشاره نمود
نقوش اين سنگ نگاره متعلق به ادوار مختلف زندگي بشر از حدود ده هزار سال قبل تادوران معاصر مي باشد كه ايجاد برخي نقوش جديد باعث محو نقوش قديم تر شده است.

سنگ نگاره هاي كوه مهر گان:
اين كوه كم ارتفاع با ارتفاعي حدود 40 متر در فاصله 400 متري حومه شرقي شهرسراوان قرار گرفته است. برفراز اين كوه برروي صخره هاي نسبتا صاف و هموار آن نقوش كند فراواني ديده مي شود كه از جمله مهمترين موضوعات نقوش آن مي توان به نقوش شكار حيوانات علفخواري همانند غزال وجيبر وبز كوهي توسط انسانهايي سوار براسب ونقوش سمبلك ونمادين اثر پا ودست وهمچنين نقوش شطر نجي ( زمينهاي زراعي ومالكيت) ونقوش انساني يا حيواني همچون نقش دو انسان در حال گفتگو با يكديگر ويا نقش يك بز ويك غزال يا جيبر وغيره اشاره نمود

سنگ نگاره هاي كوه تونان:
اين نگار كندها در فاصله حدود 21 كليو متري جنوب شرقي روستاي سب از بخش سب وسوران شهرستان سراوان ودر دامنه كوهي بنام تونان پراكنده است
در اين محل بر خلاف ساير سنگ نگاره هاي شناسايي شده اكثر قريب به اتفاق آنها متعلق به دوره اسلامي ( حدود سده هشتم هجري) مي باشد در دل اين كوه غاري كم عمق ( پناهگاه) بنام سوراخ يا غار رنگي ودر پاي كوه تلي انباشته از لاشه سنگ بنام قبر زنگي شهرت دارد برروي سطوح صخره هاي پراكنده آن كتيبه هايي عربي به خط كوفي تزئيني مشاهده مي شود برروي سطح يكي از سنگهاي نام مبارك پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد(ص) را كه دايره وار تكرار شده ميتوان خواند
اكثر قريب به اتفاق سنگ نگاره هاي شناسايي شده شهرستان ســراوان در ميان دره هاي رشته كوه سياهان ودر فاصله حدود 70 كيلو متري شمال وشمال شرقي آن واقع شده اند ودر بردارنده نقوش حكاكي شده برسينه سنگهـــا از ادوار مختلف اند كه غالبا نشان دهنده صحنه هايي از شكار وحيوانات مختلف واشكال انساني وگاهي سمبليك ونمادين اند
كه از اين گونه مكان مي توان به سنگ نگاره هاي دره مكي ، كسيشيگان ، درو نزگ ، دارساوات ، جاي پاي پيامبر، شير وپلنگان، كنديك ، پير گوران ، گشت . سوراب ، سردشت ناهوك ، ونگاران و...نام برده كه همگي در ميان دره هاي اين سلسله جبال واقع شده اند كه از اين ميان سنگ نگاره هاي دره نگاران ونقاشي هاي صخره اي پير گوران ناهوك از اهميت بيشتري برخودار است
نقاشي هاي صخر ه اي پير گوران ناهوك:
مجموعه اي جالب توجه از نقوش نمادين وسمبليك متنوع ( حدود 17 نقش مجزا) بر روي صخره اي به ابعاد تقريبي 3×2 متر در جبهه جنوبي روستاي ناهوك ( 35 كيلومتري سراوان) با استفاده از مواد وكاني هاي رنگي طبيعي نقش بسته است
اين نقوش كه همگي موتيف يا عناصر نقش گياهي ونباتي سمبليك بنظر مي رسند با استفاده از اكسيدهاي فلزي همچون اكسيد آهن يا منيزيم يا طيفي از رنگ قهوه اي تيره تا سياه نقــــاشي شده اند
بنظر مي رسد اين نقوش مي بايست نزديك به 9 تا 10 هزار سال قدمت داشته باشند

سنگ نگاره هاي دره نگاران:
در حدود 36 كيلومتري شمال غربي روستاي ناهوك وحدود 70 كيلومتري شهر سراوان در انتهاي دشت وسيع آبرفتــــي سر دشت ناهوك در ميان دره اي پر آب وبا صفا مجموعه اي كم نظير وشايد بي نظير از نقش ونگاركنده برروي سينه سنگها وصخره بچشم مي خورد كه شايد از نظر تعداد وتراكم نقوش در يك محدود كوچك ( كه به بيش از هزاران نقش مي رسد) بتوان آنرا ” بزرگترين مجموعه معرفي وشناخته شده سنگ نگاره درايران” معرفي نمودواين دره را بايد در واقع نگار خانه اي زيبا وجالب توجه از نگار گران هزاران سال گذشته دانست
نقوش دره نگاران را ميتوان درسه دوره قديم وميانه وجديد مورد مطالعه قرارداد كهن ترين نقوش آن متعلق به هزاره هاي چهارم تا هشتم قبل از ميلاد ولي عمده نقوش آن متعلق به دوره ميانه آن يعني هزار تا هزار پانصد سال قبل از ميلاد ميباشد

از مهمترين نقوش آنميتوان به نقوش انساني به دو صورت با لباس يا بدون لباس ( ملبس يا برهنه) ونقوش حيواناتي همانند اسب، خروحشي، قوچ، كل و بز، جبير، مار، گاو كوهاندار، شتر دو كوهانه ، سگ ، گرگ ، روباه، گاو ميش ،يوز پلنگ وپلنگ و غيره نام برد.
حاجي محمد عظيم باركزايي



+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 20:41  توسط بلوچ خان مينگل  | 

قعله ناصری ایرانشهر


وضعيت جغرافيايي و اقليمي منطقه :

شهرستان ايرانشهر يكي از شهرستانهاي هشت گانه استان پهناور سيستان و بلوچستان محسوب مي گردد كه با مركزيت شهر ايرانشهر در مختصات 27 درجه و 12 دقيقه طول شمالي و 60 درجه و 40 دقيقه عرض شرقي واقع شده و تقريبا" در مركز استان و همجوار با شهرستانهاي خاش ، سراوان ، سرباز و نيك شهر مي باشد.



آب و هواي آن گرم و بياباني تا نيمه بياباني و استوايي همراه با افزايش شديد درجه حرارت در تابستانها ( 48 تا 50 درجه سانتيگراد – اكثرا به عنوان يكي از گرمترين نقاط ايران ) مي باشد . كه ميزان متوسط ساليانه نزولات آسماني در نواحي هموار و دشتها در حدود 100 تا 150 ميلي متر و بيشتر بارندگيها در ماههاي تير و مرداد و بهمن و اسفند روي مي دهد . بارندگي به صورت رگبارهاي شديد بوده و پوشش گياهي منطقه معرف آب و هواي بياباني است .

سيستم رودخانه اي ناحيه شامل جريانهايي است كه در ارتفاعات شمال و شمال شرق و مشرق و جنوب سرچشمه گرفته و يا تشكيل سيستم آبي كارواندر، ايرندگان ، مرنتاك و نراب از جهت شمال و رودخانه كنارو چند شاخه فرعي ديگر از مشرق برروي هم رودخانه بمپور يعني شاهرگ آبي حوضه آبريز شرق هامون جازموريان را تشكيل ميدهند .

مهمترين دشتهاي ناحيه با ارتفاع متوسط 510 متر از سطح دريا به ترتيب از شرق به غرب عبارتند از دشت ايرانشهر ، دشت بمپور و دشت سرتختي با مساحتي در حدود 2681 كيلومتر مربع كه مساحتي بالغ بر 192 كيلو متر مربع از آن را اراضي دشتهاي رودخانه اي تشكيل ميدهد.



پيشينه تاريخي محوطه :

بنا بر نوشته متون و مورخين معاصر ، در عهد قاجاريه شخصي بنام ناصرالدوله فرمانفرما كه در سال 1285 هجري شمسي حاكم وقت ايالات كرمان و بلوچستان بود پيشنهاد ساخت يك دژ نظامي عظيم را در فهرج ياپهره ( پهل پهره يا پهره يا معرب آن فصل فهره و فهرج نام اوليه و كهن ايرانشهر – ريشه هخامنشي – نام فهرج در سال 1308 هجري شمسي با تصرف اين شهرتوسط قواي رشاخان پهلوي به نام ايرانشهر تغيير نام مي بايد. ) به ناصرالدين شاه قاجــــار مي دهد . وي با ساخت اين قلعه نظامي در فهرج موافقت مي نمايد . و بدين طريق كار ساخت قلعه در سال 1264 ه ش به دست يكي از معماران توانا و بنام كرمان بنام استاد حسين معمار باشي كرماني آغاز و پس از مدت هفت سال به اتمام مي رسد از آن پس اين قلعه بنام قلعه ناصري يا ناصريه مشهور مي گردد. و مقر حكمراني بلوچستان كه تا آن سال قلعه كهن و عظيم بمپور بود به قلعه ناصري ايرانشهر تغيير مي يابد .


اين قلعه با ضعف دولت قاجار در اواخر عصر قاجار و اوايل عصر پهلوي به تصرف حاكم مقتدر وقت بلوچستان بنام دوست محمد خان بازكزايي در مي آيد و بنام قلعه دوست محمد خان معروف مي گردد. با به قدرت رسيدن رضاخان از سال 1305 هجري شمسي به بعد در سال 1307 قشون دولتي رضاخان پهلوي به فرماندهي تيمسار امان اله جهانباني بلوچستان و اين قلعه را متصرف شد و از آن پس اين قلعه به نام قلعه ايرانشهر شهرت مي يابد .



در عصر پهلوي دوم از اين قلعه بنام پادگان ژاندارمري وقت و يا زماني به عنوان مدرسه استفاده مي شده است در اوايل انقلاب با متروك ماندن اين قلعه عظيم و زيبا با توجه به دلايل مختلف بتدريج تبديل به قلعه اي متروك و نيمه ويرانه مي شود . كه متاسفانه در سال 1361 هجري شمسي حدود 98 درصد معماري هاي فضاي داخل با بولدوزر مورد تخريب و تسطيح قرار ميگرد و تنها سردر و حصار آن باقي مي ماند . اين قلعه در زمان ساخت حداقل داراي هفت حياط بزرگ و شامل مجموعه هاي اصطبل ، شاه نشين ، سرباز خانه ، واسلحه خانه ، حمام و ... بوده است .

مصالح اصل اين قلعه از خشت و گل و آجر است كه حصار آن مجموعا" داراي 9 برج ديد باني است كه قطر ديوارهاي حصار آن در روي سطح زمين به 5/4 متر و ارتفاع آن به حدود 7 متر مي رسد مجموعا" داراي مساحتي بالغ بر 36000 متر مربع مي باشد .



پيشينه پژوهشهاي ميداني محوطه :

تاكنون هيچگونه كاوش باستان شناسي در محوطه حياط اين قلعه صورت نگرفته و فعاليت انجام گرفته در طي اين فصل تنها به منظور پي يابي بقاياي معماري تخريب شده عصر قاجاريه و مطالعه و بررسي آثار احتمالي ادوار ديگر در حين كاوش بوده است .




هدف از انجام پژوهش ميداني : ( طرح احتمالات پيش از انجام بررسي )

از آنجائيكه به جز حصار و سردر ورودي تقريبا " معماريهاي فضاي داخلي قلعه كاملا " تخريب و تسطيح شده بود هدف بر آن شدبر اساس يك برنامه دقيق و منظم آخرين بقاياي پي و بنيان اين مجموعه ابنيه به صورت برنامه پي گردي مشخص گردد و در اين حين اگر آثاري به صورت 100 درصد تخريب و محو شده باشد بتوان در زير بقاياي معماري اين قلعه عظيم 36000 متر مربعي بتوان آثار احتمالي استقرارهاي قبل اين دوره را شناسايي و مطالعه نمود . گام بعدي پس از عمليات كاوش و پي يابي ، تطبيق يافته هاي اين فصل با اسناد و مدارك قبلي مربوط به اين قلعه هنچون عكسهاي هوايي و سياه و سفيد از زمان پا برجا بودن از سازه هاي معماري آن و در نهايت تهيه يك نقشه صحيح و كامل از پلان اوليه اين قلعه و ارائه طرح باز سازي نهايي مجموعه ابنيه داخلي آن بوده است .



نتايج حاصله : ( طرح دستاوردها از جمله اشيا يا نتايج تاريخي و ...)

در طي اين فصل عمليات پي يابي در شمال شرقي حياط مركزي آغاز شد كه در خاكبرداري در اين قسمت بقاياي يك حمام تاريخي عصر قاجاريه به طور كامل از زير خاك بيرون آمد در ادامه عمليات به سمت غرب در وسط ضلع شمالي بقاياي پنج اتاق از قسمت حاكم نشين قلعه به همراه شبكه آبرساني و آب نماهاي هشت ضلعي و آب نماي بزرگ مستطيل شكل آن به همراه آبراه هاي مربوط در حين عمليات خاكبرداري مجددا از زير خاك بيرون آورده شد .


در قسمت جنوب غربي نيز مجموعا " پنج اتاق ديگر از اتاقهاي دهگانه يك ضلع از يك مجموعه بزرگ معماري به همراه ايوان همجوار آن خاكبرداري گرديد . از اين فضاهاي معماري قبل از تخريب و ساير مدارك موجود و نتايج حاصل از اين كاوشها در اين فصل هيئت موفق به برداشت بقاياي معماري ظاهر شده و تطبيق آن با مدارك قبلي و اتخاذ تصميم صحيحي براي مرمت و ادامه كاوشهاي آن گرفت .


منبع سايت دانشجويان باستان شناسي زابل
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:53  توسط بلوچ خان مينگل  |